|

نوشته شده توسط فرشید در جمعه نهم مرداد 1388 ساعت 10:8 | لینک ثابت |
حیف شعری که نوشتم...
روزای خیلی طلایی یادته؟
روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟
روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟
شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟
عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟
دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟
چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟
روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟
رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟
عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته
دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟
واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟
یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟
گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟
حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟
پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟
گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟
دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟
دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟
فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟
واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟
یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟ کنار بوته های عقاقیا ؟
زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟
یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟ یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟
فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق، یادته؟
پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟
نامه بدون امضاء یادته؟ اسم مستعار رویا ، یادته؟
طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟
فال حافظ شب یلدا ، یادته؟ اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟
چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون، یادته؟
چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا ، یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟
یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟
گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟
حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟
حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟
چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟
حالا اومدم، همون جا وایسادم؛
حالا اومدم همون جا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم
دراوردم از دسم انگشتر و، جا گذاشتمش همونجا ، دفتر و
اما قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما
حیف شعری که نوشتم یادته ؛ شعر من بدم باشه، زیادته، حیف شعری که نوشتم یادته
شعر من بده ولی، زیادته

نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 19:4 | لینک ثابت |
نفرین
***************************************
نگاهي كردومن را دربه در كرد
يقيين كرد عاشقم بعدش سفر كرد
شكستي خورد آمد تا بماند
ولي من رفته بودم او ضرر كرد
*****************************************
اومدي بشکني بشکن از من ساده چي مونده
قبل تو هر کي بوده تمام تار و پود سوزونده
هميني که باقي مونده واسه دلخوشي تو بشکن
تيکه تيکه هاي مو بردن آخرين عشقم تو بکن
*****************************************
نفرين به عشق و عاشقي
نفرين به بخت و سرنوشت
به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!
نفرين به من... نفرين به تو... نفرين به عشقِ من و تو!
به ساده بودنه منو... به اون دلِ سياهِ تو!
*****************************************
از وقتي رفتي هيچ کسي هم درد و هم رازم نشد
هيچ کسي حتي يک دفعه هم غصهء سازم نشد
رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون
دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
*****************************************
مطمئن باش و برو ضربه ات کاري بود
دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگيم خنديدي
به من و عشق پاکي که پر از ياد تو بود
و به يک قلب يتيم
که خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود
تو برو برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را سر هم بند زنم
*****************************************
تو که قدر وفا مو ندونستي
ميشد يه رنگ بموني نتونستي
گمون نکن که تو دستات يه اسيرم
دگه قبلم و از تو پس ميگيرم
*****************************************
زيادي خوبي كردم
رفتي نموندي با ما
آخر خط رسيده
دوسم نداري حالا
***
با رقيبم نشستي
گفتي همين كه هستي
رفتي و بي تفاوت
دل منو شكستي
*****
يه روزي بر ميگردي
وقتي كه خيلي ديره
خيال ميكردي قلبم
بدون تو ميميره
*****
خيال ميكردي هيچوقت
دست تو رونميشه
بازي ديگه تمومه
برو واسه هميشه
****
دلم گرفته از تو
از عاشقي حرف نزن
آخر قصه ما
نه تو ميموني نه من
*****************************************
وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه
وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه
از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم
کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم
حالا عکست تنها يادگار از تو
خاطراتت تنها باقي مونده از تو
وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود
کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم
*****************************************
آخ که ديگه يادش نيست
که مي گفت دلدارم باش

نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 18:53 | لینک ثابت |
.
مثله پروانه ای در مشت
چه آسون میشه ما رو کشت

نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 18:46 | لینک ثابت |
گفتمش : دل می خری ؟
برسید چند؟
گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای بایش روی دل جا مانده بود ......

نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 18:44 | لینک ثابت |
چیکار کنم؟
به پای تو نشستم
از عشقت مست ، مستم
دلمو شکستی اما هنوز عاشقت هستم 
از یاد من نمی ری ، مردم از این اسیری
چیکار کنم که امروز از عشق من تو سیری ؟ 

نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 18:22 | لینک ثابت |
تا حالا شده...؟
تا حالا شده عاشق بشی، ولی دلت نخواد كه بدونه ؟
تا حالا شده تمام شب گریه كنی بدون اینكه بدونی چرا؟
دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی ، ولی بدونی به جائی نمیرسی ؟
تا حالا شده رفتنش رو تماشا كنی ، اما نخوای بره و بعد آروم تو دلت بگی " دوستت دارم " ، اما نخوای بدونه ؟
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 21:39 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 20:37 | لینک ثابت |
سهم من...

اگر سهم من از این همه ستاره
سوسوی غریبی است
غمی نیست !
همین انتظار رسیدن شب، برایم کافی است .
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 20:31 | لینک ثابت |
مرگ من...
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد:
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبارآلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد:
روزي از اين تلخ وشيرين هاي روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي زامروزها ، ديروزها!
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هاي همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد

نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 20:25 | لینک ثابت |
دلي...

دلی کنار پنجره نشسته زار می زند
و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند
غروب ها که می شود خیال چشمهای تو
تو را دوباره در دل شکسته جار می زند
یکی نگاه می کند یکی گناه می کند یکی سکوت می کند یکی هوار میزند
و عشق درد مشترک میان ماست با همه
کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند
درست مثل بازی گذشته های شاعری
که جای سنگ و گل به دوستش انار می زند
خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود
شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 20:11 | لینک ثابت |
هر كه آمد...
هر كسي آمد به بخت زشت ما خنديد و رفت
هر كه آمد تكه اي از مهر ما بلعيد و رفت
خواستم خود را به تيغ مرگ بسپارم شبي
نوبت مردن كه شد يار آمد و رقصيد و رفت

نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 20:8 | لینک ثابت |
يادم باشد...

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد...
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد...
راهی نروم که بیراهه باشد...
خطی ننویسم که ازار دهد کسی را...
یادم باشد که روز و روزگار خوش است...
همه چیز رو به راه است و خوب..
تنها...تنها... دل ما دل نیست...
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 20:6 | لینک ثابت |
..
در غریبی ناله کردم
کسی مرا یاری نکرد
در قفس جان دادم
صیاد هم مرا آزاد نکرد

نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 19:35 | لینک ثابت |
خدایا هر که با من آشنا شد
نمیدانم چرا از من جدا شد
روز اول آمد با وفا بود
وقتی نازش را کشیدم بی وفا شد

نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 19:5 | لینک ثابت |
عقش
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
عشق
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 18:10 | لینک ثابت |

غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم
تا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنم
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویران شده
من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم

با من بگو از عشق ای اخرین معشوق
که برای رسوایی دنبال بهونم
با بوسه ایی اروم خوابم رودزدیدی
توشدی تعبیر دل رویای بشونم
من تونگاه تودنیامو میبینم
فردای شیرینم نازنین من
چشمهای تو افسانه نیست
که تمام خواب و خیالم بود
تقدیر من عشق تو شد
که همیشه خواب محالم بود
شبهای تنهایی همرنگ گیسوته
اغوش تو وا کن بانوی مهتابی
دلواپسی ها مو با خندهای کم کن
که توایی پای این تریدوبی تابی
من تونگاه تودنیامو میبینم
فردای شیرینم نازنین من
چشمهای تو افسانه نیست
که تمام خواب و خیالم بود
تقدیر من عشق تو شد
که همیشه خواب محالم بود.
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 18:9 | لینک ثابت |
عشق
عشق
عشق یک لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاری
تصویر عشق از همه ی زوایا قائم است
عاشق و معشوق از خود تهی و در عشق متبلور شده اند
عشق پاک است هر کجا آلودگی دیدید دنبال هوس باشید
معشوق هر کس هم صید اوست و هم صیادش
درد عاشق حاصل دردی است منقبض در افشره ی دل او
در شهر عشق همه ی پنجره ها رو به بهار گشوده می شود
از چشم عاشق قطره های دل او می چکد
دل شب زمان پیروزی عشاق است
عشق اول مونس آخر است

نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 18:5 | لینک ثابت |
قرار بعدی که به سراغم خواهی آمد
باخودت چتر نیاور ، نازنینم!!!
چون....
من و تو زیر باران زنگ نمی زنیم ....
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 17:31 | لینک ثابت |
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می گرید
یک نفر سخت دلش بارانیست
یک نفر در گلوی خویش بغض خیسی دارد
بغض کالی دارد
یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال......
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 17:31 | لینک ثابت |
......
پاییز من کولاباریست زخمی
با خنجری میان دو کتفم
شبانه...می گذرم...بی فانوس...
نقاب بر چهره می کشد ستاره
و ماه از پشت پرده سرک می کشد
قربانیش را می پاید
و من
در فصلی که بهار گره خورده است
گمشده ام را می جویم ...
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 17:30 | لینک ثابت |
....
تقدیم به ... 
من به یاد فردا
بی توجه به کمین
پله ها خواهم رفت
در فراسوی زمین
و تو را خواهم دید از بلندای خدا
که به تسلیم حقیقت در دام
از همه خانه و کاشانه جدا
وای این چهره توست
شده چون دامن زن چین در چین ....
و همچون شب تو
مثل پاییز و زمستان رنگین....
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 17:30 | لینک ثابت |
فانوس به دست می گیرم.
در چراگاه بی بازگشت زمان من چوپان خسته ای هستم که تمام گوسفندهایم
را گرگها خورده اند. به چه دل خوش کنم؟
باور پوچ دستهایی که روزی برای لمس تنهاییه دستهای من می آیند رویای من
نیست.کابوس کهربایی رنگ شبهای جهنمیه من است.
آری ...
من یک مرد نفرین شده هستم...
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 17:29 | لینک ثابت |
.....

با توچقدر دورم و چه فاصله اي تحمل جدايمان را دارد؟
اين تحمل كدامين پنجر است كه پرتو تو را تاب نمي آورد؟
من از كجا با غريبانه ماندم؟
ديگر هيچ پرسشي رابه اندازه چشمانم دوخته به تو
پاسخي نخواهم داد...
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 17:29 | لینک ثابت |
روياهايت را رها مكن...
بگذار هر روز رويايي باشد
بگذار هر روز دليلي باشد براي زندگي
ر وياهايت را رها مكن...
ميدانم بسيار دشوار است
و گاهي ترديد مي كني كه به اين همه مي ارزد؟
به زندگي اعتماد كن
در آمدن آفتاب را بنگر و خدايت را ستايش كن
و من به تو ا يمان دارم...
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 17:27 | لینک ثابت |
من همیشه
من هميشه با تو هستم
تو رو از جون مي پرستم
من فقط با تو ميتونم
توي اين دنيا بمونم
اگه تو نموني پيشم
مي بيني ديوونه ميشم
اين صداي قلبم
ميشنوي آره يا نه
ميتونم داد بزنم
عشقمي يا نه
آخه من از تو مي ترسم
مي گن عاشقي جنونه
نمي گم عاشقي مرده
اما ديگه نيمه جونه
توي اين دورو زمونه
بعضي كارامون حرومه
آي زمونه آي زمونه
من شدم بي آشيونه
چرا رسم عاشقيمون
چنين شده به هر بهونه
تو يكي مثل صداقت
من يكي مثل فلاكت
تو شد يعاشق سوختن
منو دل رو بر تو دوختن
من هميشه با تو هستم
تو رو از جون مي پرستم
من فقط با تو ميتونم
توي اين دنيا بمونم
توي اين دنيا بمونم
آي زمونه آي زمونه
من شدم بي آشيونه
چرا رسم عاشقيمون
چنين شده به هر بهونه
چنين شده به هر بهونه
اين صداي قلبم
ميشنوي آره يا نه
ميتونم داد بزنم
عشقمي يا نه

نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 23:7 | لینک ثابت |
|